تبلیغات |
بنویس گاهی یک جمله مسیر یک زندگی را تغییر می دهد
| ||
|
من از دو کار نفرت دارم:یک درد دل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن،برای تبرئه ی خود جوش زدن ، که کار مستضعفین است ، آدم های سست.
شجاع به همدرد نیازمند نیست ؛از ناله شرم دارد.مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند.زندگی اش از او دفاع می کند، زمان تبرئه اش می کند.پلیدان ، هرگز پاک دامنی را نمی توان آلود.هرچند سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده باشند. دکتر شریعتی پ.ن:خیلی زورم میاد حقیقت چیز دیگه باشه ولی تو ظاهر من بد داستان بشم! خیلی خیلی بدم میاد! حرصم میگره! ولی درد دل کردنو تا حدی قبول دارم! هرچند که وقتی همونایی که واسشون درد دل میکنی حرفتو باور نمیکنن حرصت بیشتر میشه. کم کم دارم به این نتیجه میرسم که نباید با کسی هم درد دل کرد .به قول اس ام اس یکی از دوستام: بغض کنید ... گره کنید ... درد بکشید ... گاهی در بغض و گریه و درد سیگار بکشید ... ولی با آدما درد دل نکنید... من از تو ، خودم و تمام انسان ها بدم میاد! من از این دنیا بدم میاد! مرگ بر زندگی! با کسی زندگی کن که مجبور نباشی یک عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی.
چوپان قصه ی ما دروغگو نبود!
او از تنهایی داد می زد...گرگ آمد اما افسوس! کسی تنهاییش را باور نکرد... همه در پی گرگ بودند! تنها کسی که فهمید چوپان تنهاست گرگ بود...! خدایا خیلی دوست دارم به بار با هم بشینیم از اون اول اول ، کل زندگی مو مرور کنیم بعد
تو واسم حکمت تمام بلاهایی رو که سرم اومده ، بگی...! آراس طبقه بندی: دست نوشته ها، جملات قصار، بسیار بسیار اندک است تعداد آدمهایی که می توانی با آنها خود خودت باشی... به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند... چه داروی تلخی است وفاداری به خائن، صداقت با دروغگو و مهربانی با سنگدل
انسان های قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند ...
حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند همچنان با لبخندی روی لب می گویند ... من خوب هستم ... تغییر درپیش است ... یک روز از بهشتت خوردیم در زمین ات از سکر نامت ای دوست حالا در این جهنم باید میان این خاک "هست" را اگر قدر ندانی می شود "بود"
و چه تلخ است، "هست" ی که "بود" شود دلـت را بتـکان ... غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن دلت را بتکان اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش قاب کن و بزن به دیوار دلت ... دلت را محکم تر اگر بتکانی تمام کینه هایت هم می ریزد و تمام آن غم های بزرگ و همه حسرت ها و آرزوهایت ... باز هم محکم تر از قبل بتکان تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد! حالا آرام تر، آرام تر بتکان تا خاطره هایت نیفتد تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟ خاطره، خاطره است باید باشد، باید بماند ... کافی ست؟ نه، هنوز دلت خاک دارد یک تکان دیگر بس است تکاندی؟ دلت را ببین چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟ حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن این دل مال "او"ست... همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا... و حالا تو ماندی و یک دل یک دل و یک قاب تجربه یک قاب تجربه و مشتی خاطره مشتی خاطره و یک "او"... خـانه تـکانی دلـت مبـارک
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود نمی دانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد حافظ چقدر از عادت ها دل کندن سخته!
عادت هایی که نه تنها واست سودی ندارند کلی ضرر دارن... در روزگاری که لبخند آدمها به خاطر شکست توست ، برخیز تا بگریند
کوروش کبیر چه نقاش ماهری است "قکر و خیال" که دانه دانه موهایت را سفید می کند...
بعضی آدما مثل دیوارای تازه رنگ شده هستن ؛ نباید بهشون نزدیک بشی ، چه برسه به اینکه بخوای بهشون تکیه کنی! همیشه حق با كسی نیست كه بهتر سخن می گوید
پ.ن:سال نوتون مبارک!
من اگر پیامبر بودم رسالتم شادمانی بود ، بشارتم آزادی و معجزه ام خنداندن بود... نه از جهنمی می ترسیدم ، نه به بهشتی وعده می دادم ...تنها می اموختم اندیشیدن و انسان بودن را...
قاضی: اسم؟ برتولت برشت: شما خودتان می دانید! قاضی: می دانیم اما شما خودتان باید بگویید. برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه می کنید! دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟! قاضی: با این حال باید اسم تان رو بگویید. اسم؟ ... برشت: من که گفتم. برشت هستم. قاضی: ازدواج کرده اید؟ برشت : بله! قاضی: با چه کسی؟ برشت: با یک زن!! [خنده حضار در دادگاه] قاضی: شما دادگاه را مسخره میکنید؟ [خنده حضار در دادگاه] اینجا زمین است... گم كه شوی به جای اینكه دنبالت بگردند فراموشت می كنند! برای تا ابد ماندن باید رفت... گاهی به قلب كسی... گاهی از قلب كسی...
اگر خنده را فلج كنی، گریه را نیز فلج كرده ای. تنها
كسی كه می تواند خوب بخندد می تواند خوب گریه بگرید و اگر بتوانی خوب بخندی
و خوب گریه كنی، زنده ای! اشو
خیلی بده ندونی می خوای چی کار کنی... خیلی بده اوضاع را بسپاری به تقدیر... خیلی بده منفعلانه عمل کنی... خیلی بده اعتماد نداشته باشی... خیلی بده نظرت هر لحظه تغییر کنه... خیلی بده تو این شرایط باشی ...
چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم ... چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان به اخمی می فروشیم لذت با هم بودن را.. چه زود دیر می شود و نمی دانیم که فردا می آید و شاید ما نباشیم... زندگی تمامن به وسیله خود برای تو درد خواهد آورد. مسعولیت تو خلق کردن شادی است میلتون اریکسون(روان پزشک آمریکایی) |
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||